en_US
en
on
mobile View
Desktop View

Aryanainfo

 

عکس بازیگران


 

گوناگون​

 

ویا ویب

 
 

انواع فال گوناگون


اس ام اس عاشقانه


مصاحبه و گفتگو


خواص خوراکی ها


آموزش و ترفند کامپیوتر


PreviousNext

Sample Picture 2

Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry. Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry. Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry.

ویا شاپ

 

عکس های دیدنی

عکس های عاشقانه

نقاشی و کاریکاتور

ادبیات ، داستان و شعر

مطالب خنده دار و طنز

مطالب عاشقانه

انواع طالع بینی

فال روز

اس ام اس تبریک

اس ام اس خنده دار

اس ام اس سرکاری

اخبار سینما و هنری

بیوگرافی بازیگران خارجی

روانشناسی و خانواده

سبک زندگی

دانش و فناوری روز

آموزش و ترفند موبایل

آموزش آشپزی

تاریخ و آثار باستانی

اعتیاد و مواد مخدر

مجله خبری روز

دینی و مذهبی

دنیای موتر

 جهانگردی

دانستنی ها

رژیم غذایی و لاغری

بهداشت ، زیبایی و فشن

مدل لباس و مانتو جدید

پزشکی و سلامتی

 
کاپیسا6
2332

تاریخچه

نجراب حتی در زمانه‌های بسیار پیشین جایی گزین در میان کتاب‌های تاریخ‌نگــاران داشتــه‌ است؛ و آن به سببــی که این منطــقهٔ خوش آب و هوا نه تنها از دیدگاه زیبایی طبیعی ارزشمند است، بلکه به سبب داشتن مردمـان شجـــاع و میــهن‌ پرست هــم جــای ویژه‌ای را در میان تاریخ نگاران دارد. در کتاب‌های قدیم تار… یخ که با دریغ از گرد ایام به دور نمانده‌اند، روایت‌ها از دلیری مردم نجراب در برابر اسکنـدر مقدونــــی آمـــده‌است، اما اگر از ایـــن روایتهـــای پیشیـــن تـــاریخ بگـــذریم، «تزک بابری» یا «یادداشتهای ظهیرالدین محمد بابُر» شاه مغولی که به خودش شاه کابل لقب داده بود جای ویژه‌ای در شناخت کابــل آن روز و به خصوص نجراب را دارد. قابل دقت است که وقتی بابر از کابل آن روز در یادداشت‌هایش سخن می‌گوید، هدفش از کابلــی نیست که ما با ابعاد امروزش می‌شناسیم؛ همان طوری‌که کابل‌شاهان، تنها شاهان کابل امروز نبوده‌اند و آن‌هـا در حقیقــت بر سرزمیــن بزرگی فرمانروایی می‌کردند که به کابلستان معروف است و فردوسی هم‌زمانی که به کابل مــی‌ نگریستــه‌ است، مـــرامش همان کابلستان بوده‌است

در کابلستان آن روزگار، نجراب که فاصلهٔ بسیار کمی از شهر کابل دارد، توجه شاهان و فرمانروایان را به سبب زیبایی طبیعی، میوه‌های فراوان و حاصلات پربار زراعتی خود، جلب می‌کرد. قـوه جـــذب نجــراب تا زمان امیـــر حبیب‌الله خـــان فرزند امـیر عبدالرحمان خان، همان‌طور مانند پیش نیرومند بود و امیر حبیب‌الله خــان چه در زمانــی که شهــزاده بـــود و چه در زمانــی که فرمانروای افغانستان شد، هماره به نجراب می‌آمد و به سیر و سیاحت و شکار می‌پرداخت

باری پنج سده پیش، ظهیرالدین محمد بابُر در یادداشت‌هایش از ۱۴ شهرستان مهم اطراف کابل نام مـی‌برد که آن‌ها عبارت اند از ننگرهار، علیشنگ، الینگار، مندراو، کنر و نورگل، نجراو (نجراب)، پنجشیر، غوربند، کوهدامن، لوگر، غــزنی، زرمت، برمل و بنگش

شرح مفصلی درمورد کابلستان آن روز به‌طور مثال طرز زندگی مردم، وضع اجتماعـی و اقتصــادی، طبـیعت، سنت معمــاری، امور کشاورزی، دامداری، باغداری، موسیقی و طرح شهر سازی، در یادداشت‌های بابر آمده‌است. شــاید بعضــی از تفصیلــها و تحلیل هایی که وی دارد ممکن باعث واکنش در میان پژوهشگران امروز ما شود، امــا اگـــر از همچـــو مســایل فـــراتر رویم و یادداشت‌های بابر را اعتبار دیگری بدهیم، به صراحت می‌توانیم گفت که تا زمان نوشتن بابرنامه و حتی بعد از آن نویسنده‌ای را نمی‌توانیم یافت که چنان به تفصیل در مورد شهرهای کابلستان حرف زده باشد. تفسیر زیبای او در ستایش درهٔ استالف که بهشت روی زمین بوده‌است و جاهای دیگری چون سنجد درهٔ قره باغ، لغمان و نجراو (نجراب)، چنان جذاب و در عین حال نزدیک به واقعیت است که انسان را برمی‌انگیزد که ای کاش می‌توانست پنجصد سال پـیش، در زمـــان حیات بابــر، در کابلستــان زندگــی می‌کرد. البته شاعران چندی وجود داشته‌اند که گاهی در قصیده یا غزل به وصف زیبایی کابل پرداخته‌اند، اما به جرأت می‌توان گفت که کسی تا آن روز و بعد از آن شرح جامعی از محلات زیبای کابلستان نداده‌است. او می‌نویسد: «محـــلات نزدیــک کابــل هوای گرم و سرد دارند. با یک روز سوار بر اسب می‌شود به جایی رسید که آن سرزمین هیچ وقت برف را ندیده‌است و باز به فاصلهٔ یک ساعت به جای دیگری می‌توان رسید که کوه‌هایش همیشه پر از برف است.» منظور بابــر از ذکر این دو محل زیبا، پغمان و ننگرهار بوده‌است. در آن روزگار میوه در کابل و محلات نزدیک به آن وافر بود مثل انگور، تـــوت، انجیـــر، خرمــا، زردآلو، بادام، پسته، چهار مغز، انار، سیب، ناک، خربوزه، شفتالو، آلو، سنجد وغیره. اما آنچه بیشتر از دیگـــر مــیوه‌ها بابر را مفتون خود ساخته‌ است جلــغوزهٔ نجراب است که او به تفصیل پیرامون این میوه که در آن روزگار تنها در نجراب پـــیدا می‌شد، نوشته‌است

بهتر است آنچه که خود ظهیرالدین محمد بابُر در وصف نجراب نوشته‌است ذکر قول شود. او می‌نویسد: "یک دیگر تومان نجراو است. به طرف شرق شمال کابل در کوهستان واقع شده. عقب او در کوهستان تمام کافرانند و کافرستان طور گوشه ایست انگور و میوهٔ او بسیار. در زمستان مرغ را بسیار پرواز می‌کنند. در کوهستان او نــاژو و جلـــغوزه و چوب بلــوت و جنــجک بسیــار می‌شود. درخت ناژو بلوت و جلغوزه از این پایانتر می‌شود و در نجراو بالا اصلاً نمی‌شود. اینها از درختهای هندوستانند. چراغ تمام مردم کوهستان از چوب جلغوزه‌است. مثل شمع روشن می‌شود و می‌سوزد خیلی غرابت دارد. "

کسی نمی‌تواند از طبیعت سرشار از زیبایی نجراب چشم پوشی کند. اگر طبیعت را چون دستی بینگاریم، پنجـ درهٔ نـجراب مـــی‌ تواند پنج انگشت این دست زیبا باشد. بابر به تکرار از زیبایی طبیعـی نجراب در کتابش یاد کرده‌است و دره‌ها، کوه‌ها، جویبارها و دریای نجراب را می‌ستاید و به سببی که خود چشم روشنـــی برای بینش طبیعت داشته‌ است، هماره در ترصد بوده تا آنچــه از زیبایی در خور ستایش است، از قلمش نیفتد. او نه تنها از عالم زیبای نباتی در نجراب سخــن می‌گــوید، بلکه عالم حیوانی آن را که شگفتی زاست از چشم دور نداشته‌است. او از وجود حیوانی که به نام روباه پرنده مشهور است از دهان سپاهیانــش مــی‌شنود که این حیوان روباه گون می‌تواند از شاخه‌ای به شاخهٔ دیگر درخت بپرد. ظهیر الدین بعد از شنیدن ایـن داســتان مــی‌خواهد هــر طوری‌که شده این حیوان را ببیند و امتحان کند که آیا می‌تواند بپرد یـا نــه. او مــی‌نویـسد: «و در کوهســتان نجــراو روبــه پران می‌شود. روبه پران یک جانوریست از موشک پران کلانتر. در میان هر دو دست و هر دو ران او پرده ییست در رنگ بال شب پره. دایم می‌آوردند می‌گویند که از درختی به درخت نشیب رو به یک گز انداز می‌پرد. من خـود پریــدن او را نــدیده‌ام، امـــا به درختی گذاشته شد، چسپیده چست برآمد و از آن جا پراینده شد. مثل پرنده بال‌های خـود را گشــاد، بـــی آزار فـــرود آمد. در این کوهستان جانور لوحه می‌شود. این جانور را بوقلمو می‌گویند. از سر تا دم او پنج شش رنگ مختلف دارد. مثــل گـــردن کبـــوتر براقست. کلانی او برابر کبک دری می‌باشد. غالباً کبک دری هندوستان همینست. آن مردم عجب چیزی روایت کردند. در وقتی که زمستان می‌شود، در دامنهٔ کوه‌ها فرود می‌آید، اگر پرانیدند، همین که از باغ بالای انگور گذشت، دیگر اصلاً نمی‌تواند پرید و می‌گیرند. در نجراو یک موش دیگر می‌شده‌است. موش مشکین می‌گویند که بوی مشک ازو می‌آید. آن را من دیده‌ ام.»

از یادداشت‌های بابر بر می‌آید که کوهستانهای نجراب پر از جانوران و پرندگان شگفت شمایل بوده‌اند؛ و جــود همین حـیوانات و پرندگان بوده‌است که اشخاص مقتدری چون بابر و شاهان دیگر به شمول امیر حبیب‌الله خان را تحریک مـی‌کـــرد تا به غـــرض شکار به این جا بیایند. با دریغ که به سبب بی‌توجهی دولت‌مداران از این حیوانات و پرندگان شگفت شمایل دیگر خبری نیســت و حتی آن پلنگ معروف نجراب که تا سی سال پیش، در زمستانها از کوه‌ها به روستاهای نجراب می‌آمد و ترس در دل روستاییـان ایجاد می‌کرد، از کوه‌های نجراب کوچیده‌است یا به دست مردمانی که اهمیت این گونه حیوانات را در زیبایی طبیعی منطقه درک نمی‌کنند، نابود شده‌است