en_US
en
on
mobile View
Desktop View

Aryanainfo

 

عکس بازیگران


 

گوناگون​

 

ویا ویب

 
 

انواع فال گوناگون


اس ام اس عاشقانه


مصاحبه و گفتگو


خواص خوراکی ها


آموزش و ترفند کامپیوتر


PreviousNext

Sample Picture 2

Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry. Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry. Lorem Ipsum is simply dummy text of the printing and typesetting industry.

ویا شاپ

 

عکس های دیدنی

عکس های عاشقانه

نقاشی و کاریکاتور

ادبیات ، داستان و شعر

مطالب خنده دار و طنز

مطالب عاشقانه

انواع طالع بینی

فال روز

اس ام اس تبریک

اس ام اس خنده دار

اس ام اس سرکاری

اخبار سینما و هنری

بیوگرافی بازیگران خارجی

روانشناسی و خانواده

سبک زندگی

دانش و فناوری روز

آموزش و ترفند موبایل

آموزش آشپزی

تاریخ و آثار باستانی

اعتیاد و مواد مخدر

مجله خبری روز

دینی و مذهبی

دنیای موتر

 جهانگردی

دانستنی ها

رژیم غذایی و لاغری

بهداشت ، زیبایی و فشن

مدل لباس و مانتو جدید

پزشکی و سلامتی

 
براهوی2
2331

براهویی‌های سیستان به دو گروه یکجانشین و کوچنده تقسیم شده‌اند. گروه‌های یکجانشین بیشتر در نواحــی دریاچهٔ هامون، در روستا های  حسین‌آباد، لوتک، ده‌امامی (پشت آب)، ده حاج علیم خان، و در مشرق پَلْگَک زندگی می‌ کنــند و به کشــاورزی اشتغـال دارند. گروه‌های دام‌دار و کوچنده در همان ناحیه و در لوتک دشت کبوتران، ورمال، دشت میرآخوری، پوزه عدل شاه، گینَکه، اسبی، اَسَک ، ریگاوَک، چاه لشکران، چاه الله داد و شیله استقرار دارند. برخی از براهویی‌ها که در مناطقی مثل ورمال و سوردگال (سـوردغال) و اطراف شیله هستند، در تمام فصول در سیاه‌چادر به‌سر می‌برند. براهویی‌های دامدار نزدیـک به ۳ مـاه از ســال، معمــولاً از نـیمهٔ اسفند به مناطق ییلاقی می‌روند. یک گروه از آن‌ها به خاش و منطقهٔ قطارخنجک و جون‌آباد در دامنهٔ کوه تفــتان، و گــروه دیگـر از مسیر سفیدابه به نواحی ییلاقیبیرجند، مثل حسین‌آباد و سربیشه می‌روند. هر دو گروه تا اواخر اردیبهشت در ییلاق توقف دارند

تشکیلات سیاسی و تقسیمات اجتماعی

در میان براهویی‌ها، کوچک‌ترین واحد اجتماعی «شَلْوار» است. اعضای یک شلوار پدرتبار هستند و نیای مشترک دارند.از مجموع چند شلوار، تیره، و از مجموع تیره‌ها، طایفه شکل می‌گیرد. در این جامعهٔ عشایــری واحـد دیگــری به نام «خیــل» وجــود دارد که معمولاً  از چند شلوار از یک تیره یا طایفهٔ هم‌تبار یا تیره‌ها و طایفه‌های غیرهم تبار شکل می‌یابد. اعضـای خیـل با یکــد یگر رابطهٔ اقتصادی دارند و نه نَسَبی. خیل فقط به هنگام کوچ فصلی و در عرصهٔ کوچ موجودیت خارجی پیدا می‌ کند. شمــار اعضای خیـل در کوچ‌های مختلف معمولاً متفاوت است. یک طایفه به هنگام کوچ ممکن است به چند خیل تقسـیم شود. پاتیــنجر به ۶ طایــفهٔ براهــویی اشاره می‌کند که هر یک به ۲۰ تا ۳۰ خیل تقسیم می‌ شدند

هر یک از واحدهای اجتماعی براهویی رئیس یا رهبــری دارند که در ردهٔ «شلــوار» و تیره «ریش‌سفــید» یا «کُمــاش»، و در ردهٔ طایفه  «کدخدا» یا «سردار» نامیده می‌شوند. هر خیـل نیز تحـت رهبــری «سرخـیل» اداره می‌ شود. رؤسای طایفه‌هــای بـراهـویی سیستان اعم از اسکان‌یافته یا کوچنده، عنوان کدخدا داشته‌اند که یک درجه پایین‌تر از سردار و عامل ارتباط سردار و طایفه محسوب می‌ شده‌اند

تقسیم‌ بندی ایلی در سازمان سیاسی براهویی‌های ساکـن در خارج از ایران با براهـــویی‌هــای ایران تفــاوت دارد. مثــلاً در پاکســتان کوچک‌ ترین واحد اجتماعی هم‌تبار در قبیلهٔ براهویی «پِرا» نام دارد. پس از آن «شلوار» است و از مجموعهٔ چند شلــوار «تهکر» شکل می‌گیرد که سرپرست آن از بین کماش‌ها (ریش‌سفیدان شلوارها) انتخاب و «تهکری» یا «میر» نامیده می‌شود. از مجموع چند «تهکر» قبیله شکل می‌ گیرد و رئیس آن از بین شایسته‌ ترین «تهکری‌ها» به‌ عنوان «سردار» انتخاب می‌ شود

تیره‌های براهویی

براهویی‌های کنونی ایران یک طایفهٔ بزرگ متشکل از چند تیره را تشکیل می‌دهند که عمدتاً در سیستان زندگـی می‌ کنند. مهم‌ترین و پرجمعیت‌ترین تیره‌های براهویی ایران زرکاری یا زیرکاری است که بیشتر دام‌دارند و در منطقهٔ لوتک زندگی مـی‌ کنند. شاخه‌هــای رهبری بزرگْ طایفهٔ براهویی نیز از این تیره برمی‌خاستند. تیره‌های یاگی‌زیی (یاغی‌زیی)، موسی‌زیی، جنگی زیـی، عیســی زیــی، مستان زیی و شاهی زیی نیز از تیره‌های دیگر براهویی هستند.

الفنباین این تیره‌ها را با عنوان طایفه در فهرست طوایف براهویی آورده‌است. این تیره‌ها معمولاً پدر تبار هستند و پسوند «زَیی» (به صورت زهی و زایی هم تلفظ می‌شود) نشان از هم‌تباری اعضای هر تیره دارد. این پسوند معمولاً از نسل سوم به دنبالهٔ نام افــرادی که تیره به او منسوب می‌گردد، افزوده می‌شود. پرسن در شرح طایفهٔ ماریِ (ماریها به هنگام اقتدار براهویی‌هـای کـلات از بلــوچ‌ها جدا شدند و به آن‌ها پیوستند) پاکستان از پسوند اِنی و اَنی به عنوان نسل و فرزندان هم نام می‌برد که پـیش از تــداول پسـوند زیــی به دنبال نام افراد افزوده می‌شده‌است. به گفتهٔ پاستنر طوایف براهویی مکران نام و هویت خود را از نام جد خود که غالباً با پسوند زیی همراه است، می‌گیرند، مانند عمر زیی یا محمود زیی؛ برخی نیز مانند محمود حسنــی برآننــد که نام خــود را از نام محــل اقامـت یا سردار بزرگ طایفه‌شان گرفته‌اند. با این حال تیره‌هایی هستند که خود را براهویی می‌دانند، ولی با براهویی از یک‌ تبـار نیستند و در حقیقت وابسته به آن‌ها محسوب می‌شوند، مثل لوارزیی که منسوب به براهویی‌اند. در پاکســتان به چنین طـــوایف وابســـته‌ای «پلّــــو شریک» یا «پلّوی» می‌گویند. اگر رؤسای این طوایف در یک منطقه می‌زیستند، «هم پلّه» محسوب می‌شدند که در غم و شادی هــم شریک بودند. در سیستان به چنین رابطه‌ای اصطلاحاً «مرگ و زِند» می‌گویند، مثلاً بارانی‌ها با براهویی‌ها «مرگ و زنــد» دارند، یعنی در مراسم غم و شادی یکدیگر شرکت می‌کنند

به نظر الفنباین، اصطلاح «طایفهٔ براهویی» بیشتر مفهوم یک موجودیت سیاسی را به ذهن مــــی‌آورد، تا موجودیــت قومــی. طایفهٔ براهویی ترکیب شکننده‌ای از گروه‌بندی خانواده‌هایی است که به سبب منافع متقابل مانند حقوق چرا، مالکیت گله و گاو و بستگی‌های خونی (که کمتر از موارد دیگر اهمیت دارد) به یکدیگر می‌پیوندند. به‌طور کلی ضوابط بنیادی در پیوستگی طایفه‌های براهـــویی بر نسب پدر تباری و پیمان سیاسی نهاده شده‌است. بنابر تحقیقات الفنباین، براهویی‌های ایران، افغانستان و پاکستان از ۲۷ طایفه ترکیب یافته‌است که ۸ طایفهٔ آن اصلی، و بقیه طوایف وابسته هستند. بزرگ‌ترین طایفه از طوایف وابسته، مِنْگل بوده‌است که با طایفه‌ هــای‌ بِنْگلزیی، بیزَنْجو و مَهْمَسانی (محمدحسنی، احتمالاً ممـسنی) بیــش از ۸۰٪ جمعیت این گروه را تشکیــل مــی‌ دهند. تقــریباً ۸۰٪ از جمعیت  طوایف اصلی به طایفه‌های قلندرانی، میرواری، قنبرانی و سومالانی متعلق بوده‌اند. الفنباین فهرستی از ۲۷ طایفهٔ براهویی را همراه با محل سکنای آن‌ها در کشورهای مختلف و زبان هر طایفه براساس صورت رسمی متعلق به مــیراحمد یار، آخرین خـــان کلات به دست داده‌است

پیشینهٔ تاریخی

براهویی‌ها در دوره‌ای نسبتاً طولانی - از اواخر دورهٔ صفوی تا اواخر دورهٔ قاجار - یکی از قدرتمند ترین گـــروه‌های حکومت‌ گـر بلوچستان بوده‌اند. آنان در زمان نادرشاه با تشکیل اتحادیه‌ای از طوایف مختلف، حکومت قسمت عمدهٔ بلوچســتان را در دست گرفتند و قدرت بسیار یافتند. در زمان سلطنت شاه‌جهان تیموری حکومتی منسجم و قوی با عنوان خان‌نشین کلات ظــهور کـرد که اقتدار آن برپایهٔ نظام پیچیدهٔ اتحادیهٔ براهویی (شامل طایفه‌های قمبرانی یا قنبرانی، میرواری، ایلتازیی) و بلوچهای رَند و لاشـاری و دهــواری‌ های کشاورز استوار بود. نخستین رهبر این حکومت شخصی به نام میرواری میراحمدخان یکم بود که قلمرو خود را گسترش داد و به خودمختاری دست یافت. جانشین او میرعبدالله‌خان بر وسعت قلمرو و تثبیت نفوذ براهویی‌ها افزود

پاتینجر مؤسس دولت براهویی را قنبر، نیای طایفه یا تیرهٔ قنبرانی می‌داند و سایکس قنــبر را سرکردهٔ شبــانان براهـــویی دانستــه که در اواسط سدهٔ ۱۷ میلادی، به دعوت یکی از راجه‌های هندوستان با افاغنهٔ مهاجم به بلوچستان جنگیدند و پس از شکست افغان‌هـا بر منطقه تسلط یافتند و حتی راجه را از حکومت برداشتند و خود مستقلاً زمام امور را در دست گرفتند. مقارن لشکرکشی‌های نادرشاه، عبدالله خان نوادهٔ قنبر در کلات حکومت داشت. نادر حکومت او، و سپس حکومت پسر او نصیر یا ناصرخان را تأیید کـــرد و به او لقب بیگلربیگی داد. با این‌همه، او بعد از مرگ نادر ادعای استقلال کرد و با احمدخان درّانی حاکم افغانستان به جنگ برخاست، ولی توفیق نیافت و بعد از او محمودخان و سپس مهراب خان حاکـــم شدند. مهـــراب خـــان نخست با نمایندهٔ انگلیــس قــرارداد همــکاری بـست، ولی پس از مدتی از تعهد شانه خالی کرد و از کسانی بود که با نیروهایش در ۱۲۵۴ قمری/۱۸۳۹ میلادی در گــردنهٔ بولان، همراه با افغانان از پیشروی ارتش انگلیس جلوگیری کرد. انگلیسی‌ها اردویی برای تنبیه او به کلات فرسـتادند و در جنگـــی که بیــن آن‌ها درگرفت، مهراب خان با اتباعش کشته شدند و کلات به تصرف قوای انگلیس درآمد. انگلیسی‌ها ناصـرخان دوم را جانشـــین او کردند و یک نفر انگلیسی را به عنوان مشاور او در نظر گــرفتند. وقتی در ۱۲۷۲ قمـــری/۱۸۵۶ میــلادی بین دو کشـــور ایران و انگلیس جنگ درگرفت، مشاور انگلیسی او به مأموریت بوشهر رفت و ناصرخان توسط مخالفانش مسمـوم شد و خــدادادخان جای او را گرفت. او نیز با انگلیس پیمان مودت بست و ۲۰ سال بر ناحیه‌ای که تا بمپور امتداد داشت، فرمانروایی کـرد، تا آنکه بلوچستـــان تجزیه شد و دولت بریتانیا کلات را جزو امپراتوری هند درآورد و قسمتی از بلوچستان به پاکستان ملحق شد

Brahawee ha